تازه ترين اخبار

مي خواهم پنجره ها در يك صفحه جديد باز شوند.

خبر خوان كانون

اگر مايل به مرور سريع اخبار سايتهاي مورد علاقه خود هستيد، آدرس فيد آنها را وارد كرده و دكمه اينتر را فشار دهيد يا بر روي يكي از سايتهاي منتخب زير كليك نماييد.

کتابخانه الکترونیکی کتاب سبز

مرجع دانلود کتاب الکترونیکی

Faviconدانلود کتاب سینوهه، پزشک مخصوص فرعون 18 Jun 2018, 11:51 pm

کتاب سینوهه، پزشک مخصوص فرعون داستانی به قلم میکا والتاری نویسنده فنلاندی است. این کتاب که مهم‌ترین اثر نویسنده‌ است، بر اساس وقایع دوران فرعون آخناتون نوشته شده‌ و توسط ذبیح‌الله منصوری و دکتر احمد بهپور به فارسی ترجمه شده ‌است.

اصل داستان سینوهه بسیار قدیمی‌تر از زمان فرعون آخناتون است، اما نویسنده از منابع بسیار دقیق استفاده نموده و وقایع مربوط به زمان این فرعون را با داستان به جا مانده از سینوهه ترکیب نموده است. نسخه‌ی اصلی این کتاب که دست‌نوشته‌های شخص سینوهه می‌باشد و در حفاری‌های اطراف اهرام مصر کشف شده، مربوط به ۱۳۷۰سال قبل از میلاد مسیح است، که در آن زمان از نوعی خط تصویری برای نگارش استفاده می‌شد و بعد از قرن‌ها، توسط میکا والتاری به زبان فنلاندی و سپس به تمامی زبان‌ها ترجمه گردیده است.

در مورد این که سینوهه شخصیتی است واقعی یا افسانه‌ای چیزی در دست نیست، شاید او نیز همانند "یل سیستان" باشد که فردوسی بزرگ از او "رستم دستان" را ساخته است. یکی از ویژگی‌های بارز این کتاب، توصیف دقیق نحوه زندگی و اوضاع اجتماعی کشورهای مصر، سوریه، بابل، هیتی، میتانی در دوران آخناتون است؛ که در میان سال‌های ۱۳۵۱–۱۳۳۴ قبل از میلاد می‌زیسته است. فیلمی نیز بر اساس این کتاب در سال ۱۹۵۴ ساخته شده ‌است.

در بخشی از کتاب سینوهه می‌خوانیم:

این خدای حیرت‌آور نه چشم دارد نه دهان و نه شکم و نه دست و پا و غذا نمی‌خورد و شراب و آبجو نمی‌آشامد و فرعون می‌گوید که خدای او به شکل انسان نیست و دیده نمی‌شود ولی اگر شما می‌خواهید او را بشناسید ممکن است یک چیز مدور مثل خورشید را در نظر مجسم نمائید (مقصود خدای واحد و نادیده است و تاریخ نشان می‌دهد که این فرعون برای اولین بار در مصر کیش خداپرستی توحیدی را به مردم ابلاغ کرد - مترجم) ۔ سربازها برگشتند و نظری بخورشید انداختند و با عدم رضایت شروع به زمزمه کردند و من متوجه بودم که می‌گویند فرعون دیوانه شده زیرا تا کسی دیوانه نباشد خدای بدون چشم و دهان و شکم و دست و پا را نمی‌پرستند.

(هورم هب) هم مثل سربازان خود فکر می‌کرد و فرعون را دیوانه می‌دانست. بعد یک کاهن جوان که موهای سر را نتراشیده بود و یک نیم‌تنه کتان در برداشت آمد و من دیدم که یک سبو شراب و یک ظرف روغن زیتون و یک دسته گیاه تازه بهاری را در معبد نهاد و آنگاه شروع به خواندن سرودی کرد که می‌گفتند که خود فرعون آن را برای خدای خویش ساخته است و از آن سرود ما چیزی نفهمیدیم و سربازها که بی‌سواد بودند به طریق اولی چیزی نفهمیدند.

در این سرود صحبت از این بود که (آتون) خدائیست که دیده نمی‌شود ولی در همه جا هست و با نور و حرارات خود زمین را متور و گرم کرده و تمام خوشی‌ها و نعمت‌های زمین و رود نیل از از می‌باشد. و نیز گفت: اگر (آتون) نباشد شیر نمی‌تواند در شب شکار کند و مار از سوراخ و جوجه از بیضه خارج نمی‌گردد. و اگر (آتون) نباشد عشق به‌وجود نمی‌آید و هیچ مرد نمی‌تواند زنی را خواهر خود نماید و هیچ طفل از شکم زن قدم به‌ زمین نمی‌گذارد.

کاهن جوان بعد از این مضامین گفت: پادشاه مصر پسر خداست و مانند پدرش با قدرت در کشور مصر و کشورهایی که تحت اداره و حمایت مصر هستند سلطنت می‌کند. وقتی سربازها این مضمون را شنیدند شمشیرها و نیزه‌ها را روی سپر‌ها کوبیدند و بدین ترتیب ابراز شادی نمودند زیرا آن‌ها فقط این قسمت را خوب فهمیدند چون می‌دانستند تردیدی وجود ندارد که پادشاه مصر پسر خداست زیرا پیوسته اینطور بوده و در آینده نیز همواره پادشاه مصر پسر خدا خواهد بود. بدین ترتیب مراسم گشایش معبد (آتون) خاتمه یافت و بعد ما به‌راه افتادیم. و مقصودم از ما عبارت از عقب‌داران قشون و صاحب منصبان به‌فرماندهی (هورم هب) می‌باشد.

(هورم هب) سوار بر ارابه جنگی خود جلوی قشون حرکت می‌کرد و بعد از او عده‌ای از صاحب‌منصبان حرکت می‌نمودند و آنگاه سرباز‌ها و سپس عده‌ای دیگر از صاحب‌منصبان راه می‌پیمودند بعضی از صاحب‌منصبان در ارابه‌های جنگی و برخی در تخت روان بودند ولی من بر الاغی سوار شدم و جعبه محتوی دواها و ادوات جراحی را هم با خود حمل کردم.



به اشتراك گذاري در:

knowclub

facebook

Blogmarks

del.icio.us

Digg

Ma.gnolia

My Web 2.0

Newsvine

Reddit

Segnalo

Simpy

Spurl

Telegram.me



Faviconدانلود کتاب اسرار جنگل کمال 18 Jun 2018, 11:45 pm

کتاب اسرار جنگل کمال نوشته‌‌ی امیر اردلان داودی داستان زندگی فردی است که به دنبال سوالات خود درباره‌ی زندگی وارد جنگلی می‌شود که تاکنون کسی زنده از آن جنگل خارج نشده است.

ساکنان کره خاکی از زمانی که به این دنیای پر رمز و راز گام می‌گذارند همواره در جستجوی خود و خالق‌شان هستند. عده‌ای در این مسیر خیلی زود دلسرد می‌شوند و همه اتفاقات را به شانس و تصادف ارتباط می‌دهند. عده‌ای خود را پیرو فلسفه‌های ساخته ذهن انسان ناقص می‌یابند. در مقابل زندگی همه ما، نشانه‌هایی قرار داده شده که با دنبال کردن این نشانه‌ها در جنگل زندگی می‌توان به خودشناسی رسید و وظیفه و خدمت خود را نیز پیدا کرد.

کافیست با تعمق و تعقل اتفاقات پیرامون را دنبال کنیم. در هیچ اتفاقی تصادف و بی‌برنامگی نقش ندارد پس با چشمان باز، اسرار جنگل خود را باز یابیم تا لااقل باقی زندگی خود را هدفمند دنبال کنیم.

در بخشی از کتاب اسرار جنگل کمال می‌خوانیم:

شبان جوان از پدر خود پرسید: آن پیرمرد را که در کوهستان به‌سر می‌برد را می‌شناسی؟
کدخدا جواب داد: درباره او چیز زیادی نمی‌دانم. می‌دانم که دیوانه گشته و از آدم‌ها گریزان است. او با اجنه سخن می‌گوید. ما از او اطلاعی نداریم. نمی‌دانیم زنده است یا مرده؟ اما آخرین بار شنیدم یکی از اهالی که برای شکار در کوهستان بوده، دیده بود که از کلبه‌اش دودی بر می‌آید.
شبان جوان گفت: یعنی هیچ‌گاه به دیدار شما نیامده؟
کدخدا جواب داد: نه. اهالی می‌گویند سعی کرده‌ایم تا با او سخن گوییم اما او حرف‌های عجیب و غریبی می‌زند. کنجکاوی‌های جوان بیشتر گشت.
شبان جوان گفت: چه اتفاقی برای کسانی که به جنگل رفته‌اند، پیش‌آمده است؟
کدخدا جواب داد: نمی‌دانیم. فقط این را می‌دانیم، آن‌هایی که به جنگل رفتند، هیچ‌گاه بازنگشتند، مگر او.
شبان جوان گفت: آن‌هایی که به این جنگل رفتند چه کسانی بودند؟
- بعضی‌ها برای شکار می‌رفتند، برخی دیگر می‌خواستند از راز این جنگل سر‌در‌آورند. دسته سومی هم وجود داشتند که به جنگل قدم گذاشتند. آن‌ها به‌دنبال سوالات‌شان به جنگل رفتند.
- منظورت چیست؟
- نمی‌دانم سوال‌های عجیب و غریبی در ذهن آن‌ها ایجاد می‌شد،
- چه سوالاتی؟
- می‌گویند سوالاتی که کسی قادر به پاسخ دادن به آن‌ها نبود.
- پدر! تو از زندگی چه می‌دانی؟
- زندگی برای من مفهومی بسیار عمیق و متعالی دارد. ما به‌دنیا می‌آییم، کودکی می‌کنیم و بعد به مدرسه گام می‌گذاریم، علم و دانش کسب می‌کنیم. به‌هنگام جوانی آماده می‌شویم تا تشکیل زندگی دهیم، بعد از آن هم کاری دست و پا می‌کنیم. گاهی اوقات سفر می‌کنیم و از این سفرها لذت می‌بریم. خلاصه روزگار خوشی را به پایان می‌رسانیم. مثل پدران‌مان آرام در گوشه‌ای سر بر زمین می‌گذاریم و رخت ترک دنیا بر تن می‌کنیم.
- پدر ترک دنیا یعنی چی؟
- پسرم یعنی اینکه ما می‌میریم و دیگر معلوم نیست چه اتفاقی پیش می‌آید.
- به کجا می‌رویم؟
- همین‌جا زندگی‌مان به انتها می‌رسد و مورچگان و حشرات بدن‌مان را می‌خورند. چقدر سوال می‌کنی؟ من دیگر قادر به پاسخ دادن به سوالات تو نیستم.
- پدر، تو کدخدای این دهکده است. چرا از جواب دادن به سوالات من طفره می‌روی؟
- پسرم! من تجربه زیادی از زندگی در این دنیا دارم، اما سوالات تو عجیب و غریب است.
- پدر، سوالات من هم مربوط به همین دنیاست.
- سوالاتت مثل همیشه عجیب و غریب بوده است. من که قادر به پاسخگویی به سوالات تو نیستم.

جوان، نومید‌تر از همیشه، آن‌جا را ترک گفت، بدون اینکه بتواند جواب سوالات خود را بگیرد. آخر چه کسی باید ابهامات او را رفع می‌کرد. او شباهت‌های زیادی بین خود و آدم‌هایی که به داخل آن جنگل گام گذارده بودند حس می‌کرد. اما آن پیرمرد چه؟ آیا او می‌توانست به دیدار آن پیرمرد برود؟ آیا او بیشتر از گوسفندانش و اهالی دهکده می‌فهمید؟ آیا پیرمرد می‌توانست پاسخ برای سوالات او پیدا کند؟
شب را تا به صبح نتوانست به‌خواب برود. صدای زوزه گرگ‌ها را که در دل کوه می‌شنید به یاد حرف‌های پدر و اهالی می‌افتاد که می‌گفتند شب‌ها با گرگ‌ها می‌رقصد، زوزه می‌کشد و حرف می‌زند. یعنی او هم بیدار است؟ در دل و فکر و جانش چه گذشته است و چه اتفاقاتی در آن جنگل تاریک برایش پیش آمده است؟ بالاخره، تصمیم گرفت دل به دریا بزند و به دیدار او برود. او که از آدمیان و گوسفندان نتوانسته بود جوابی بشنوند، شاید از ارباب گرگ‌ها پاسخی بشنود.



به اشتراك گذاري در:

knowclub

facebook

Blogmarks

del.icio.us

Digg

Ma.gnolia

My Web 2.0

Newsvine

Reddit

Segnalo

Simpy

Spurl

Telegram.me



Faviconدانلود کتاب نمایشنامه یک فنجان چای سرد برای دو نفر 18 Jun 2018, 11:40 pm

کتاب نمایشنامه یک فنجان چای سرد برای دو نفر به قلم بهنام کشت زاده چهار پرسوناژ دارد& در فضای سیال ذهن نوشته شده و درباره‌ی رابطه‌ی بین امید و نازنین است که در دانشگاه ادبیات هم کلاسی هستند.

آن‌ها اتفاقی هم دیگر را بعد از سال‌ها ملاقات می‌کنند. امید شاعریست که سال‌هاست به دنبال چاپ مجموع شعرهای خود می‌باشد و الهام‌بخش نوشته‌های او زنش نازنین است. نازنین که سودای رفتن را در سر دارد به‌خاطر امید می‌ماند و با او ازدواج می‌کند ولی بعد از ازدواج آن‌ها همه چیز به هم می‌ریزد و رابطه آن‌ها رو به فروپاشی می‌رود.

نازنین به‌خاطر اینکه امید زندگی را رها کرده و تمام وقتش را با کتاب‌هایش می‌گذراند تصمیم به ترک امید می‌گیرد ولی امید او را به قتل می‌رساند و چون او را الهام بخش نوشته‌های خود می‌داند جسدش را در یخچال خانه نگه می‌دارد تا کتاب خود را به پایان برساند از طرفی، گویی امید هم که در زندگی به نازنین خیانت کرده قصد دارد او را ترک کند و نازنین هم او را به قتل می‌رساند و چون نمی‌تواند او را رها کند جسدش را در یخچال خانه نگه داشته است و تصمیم می‌گیرد که خاطرات خود و امید را بنویسد و چاپ کند و در شرایطی که زمان گویی معنای خود را از دست داده هردوی آن‌ها در یک دایره از وقایع زندگی خود زندانی شده‌اند. زمانی که هر دو کتاب آماده چاپ می‌شود هیچ‌کدام از آن‌ها دیگری را رها نمی‌کند و همچنان زندانی در ذهن خود باقی می‌مانند.



به اشتراك گذاري در:

knowclub

facebook

Blogmarks

del.icio.us

Digg

Ma.gnolia

My Web 2.0

Newsvine

Reddit

Segnalo

Simpy

Spurl

Telegram.me



Faviconدانلود فصلنامه علمی حقوقی قانون یار - دوره دوم - تابستان ۱۳۹۶ 18 Jun 2018, 10:57 pm

در فصلنامه علمی - حقوقی قانون یار - دوره دوم - تابستان ۱۳۹۶، به تفسیر مباحثی چون بزه سقط جنین در حقوق ایران، وضعیت معاملات ممنوعه قانونی در نظام حقوقی ایران و حقوق معنوی مؤلف در حقوق ایران و بین‌الملل با سطح علمی و کیفی بالایی پرداخته شده است. 

در بخشی از فصلنامه علمی - حقوقی قانون یار - دوره دوم - تابستان ۱۳۹۶ می‌خوانیم:

مجرمان در زندان با فشارهای عصبی و مشکلات اجتماعی مانند سلب آزادی، ممنوعیت ارتباط با خانواده و دوستان پیشین و تحمل رفتارهای انظباطی سخت رو به رواند. آنان ناگزیر باید با جامعه‌ پذیر شدن با هنجارهای حاکم بر زندان یک جهان اجتماعی جدید و تحمل پذیر برای خود بسازند. فرایندی که از رهگذر آن زندانی با عادت‌ها، هنجارها، ارزش‌ها و فرهنگ زندگی در زندان مطابقت و همانندی می‌یابد، جامعه پذیری مجرم در زندان یا زندان پذیر شدن نامیده می‌شود.

مجازات زندان که در حقوق کیفری به منزله یکی از واکنش‌های اصلی مورد تاکید مکتب‌های حقوقی است، از نظرگاه دانش جرم شناسی مشکلات فراوانی را ایجاد می‌کند و در این نهاد کیفری (زندان) بزهکار به جای اینکه اصلاح شود و به عبارتی بازپذیر شود از بزهکار اتفاقی به بزهکار حرفه‌ای تبدیل می‌شود؛ در حالی که روش‌های جانشین حقوق کیفری به ویژه نهاد میانجی‌گری به خوبی چنین مسائلی را حل می‌کنند

فهرست مطالب

آثار و شرایط توقیف، تأخیر، تعطیل و قطع اجرای حکم در حقوق ایران و عراق
ابوالفضل اکبر پورشالی
بررسی و تبیین شرایط حاکم از منظر فقها وفلاسفه اسلامی
راحله قدیری
بررسی بزه سقط جنین در حقوق ایران
سعید شاه پور جانی
مطالعه تطبیقی حقوق معنوی مؤلف
عرفان اکبری
الزامات قانونی قید قواعد زیست محیطی در قراردادهای نفتی
دکتر حسین فروغی نیا
محمد ولی پور
مهرآسا شیخی
بررسی مبانی حقوقی وضع تحریم‌های هوشمند علیه ایران و تاثیرات برجام بر این تحریم‌ها
دکتر نوبان فشندی
حسین قادری
وضعیت معاملات ممنوعه قانونی در نظام حقوقی ایران
علی رزمان
مقایسه عدالت کلاسیک با عدالت ترمیمی
میرحیدر میرنقی زاده
اکبر صفری
عزل و فوت یکی از وکلا در فرض اجتماع
آمنه حسینی مرادی
بررسی مبانی، آثار و شرایط انواع عفو با نگاهی به قانون مجازات جدید
اکبر شهریاری
بررسی مبانی و اصول مسئولیت مدنی معمار در نظام حقوقی ایران
کیانوش یوسفیان
مریم فرهادی مسترخانی



به اشتراك گذاري در:

knowclub

facebook

Blogmarks

del.icio.us

Digg

Ma.gnolia

My Web 2.0

Newsvine

Reddit

Segnalo

Simpy

Spurl

Telegram.me



Faviconدانلود ضمیمه کلیک روزنامه جام جم - شماره 663 18 Jun 2018, 1:46 pm

عناوین ضمیمه کلیک روزنامه جام جم شماره 663:

- سیستم‌عامل اندروید، هوشمندتر از همیشه
- گوگل با اندروید P آمد
- رویای یکپارچه سازی گوشی، لپ تاپ و رایانه
- چند روح در یک بدن
- هنگام وبگردی از اطلاعات مان محافظت کنیم
- چرخه‌ای از ماجراجویی و مغازه‌داری
- سه بعدی‌هایی از آینده
- ارباب کلمات!
- نمایش دو سایت در یک تب
- تشخیص نام فونت از روی عکس
- روسیه در جیب شما
- و... 


به اشتراك گذاري در:

knowclub

facebook

Blogmarks

del.icio.us

Digg

Ma.gnolia

My Web 2.0

Newsvine

Reddit

Segnalo

Simpy

Spurl

Telegram.me



Faviconدانلود کتاب آخرین تبعیدی 18 Jun 2018, 3:16 am

کتاب آخرین تبعیدی نوشته‌ی صبا ابراهیمی نژاد، داستان چهار دوست قدیمی و جنگجویانی کارآزموده به نام‌های راگنا، ویدار، سلوین و اگیل است که در آرزوی تبدیل شدن به شوالیه‌هایی صاحب‌نام، در پی اتفاقاتی که در ملک پادشاهی اولیَن رقم می‌زنند به عنوان خیانت کار شناخته می‌شوند.

این گروه چهار نفره توسط پادشاه اولیَن به مکانی نامعلوم که تا به‌حال جز افرادی انگشت‌شمار، کسی نتوانسته است از آن‌جا به اولیَن برگردد تبعید می‌شوند. اتفاقاتی که برای آن‌ها رقم خواهد خورد نشان خواهد داد چه کسی شایسته برگشت به اولیَن و تبدیل شدن به شوالیه‌ای صاحب نام خواهد بود. داستان این چهار نفر داستان شجاعت، دوستی و پس از آن کینه و نفرت و هوشیاری است که خواننده را همراه با خط داستانی روان با شخصیت‌هایی آشنا می‌کند که هر کدام در دل خود یکی از بُعد‌های ما را در بر دارند.

در بخشی از کتاب آخرین تبعیدی می‌خوانیم:

بعد از پیمودن پله‌های کوتاه و کم قصر، ویدار نفس عمیقی کشید و در چوبی قصر را زد. راگنا به آرامی گفت: «مسخره‌ست. نه نگهبانی و نه هر کسی که مراقب این‌جا باشد. چطور مردم‌شان را کنترل می‌کنند؟»

قبل از آن‌که ویدار فرصت کند به سوالش پاسخ دهد، در کوچک قصر گشوده شد. ویدار نگاهی به کف قصر انداخت و متوجه شد کل راهروی ورودی با قالیچه‌ای که از ابریشمی گران‌قیمت بافته شده، فرش شده است.
در انتهای راهرو مردی خمیده و پیر، با لباسی گشاد و آبی‌رنگ ایستاده بود. با صدای آرامی گفت: «دنبال من بیایید. بانو شما را هنگام ورود دیدند.» ویدار در حین آن‌که به دنبال پیرمرد می‌رفت، نگاهی به دیوار‌های قصر انداخت و چشمان‌اش درخشید. دیوار‌ها تماما از یاقوت و الماس پوشیده شده بود. در هر راه‌رو و یا اطراف دیوارها، طاقچه‌هایی قرار داشت که روی‌شان با ریتمی منظم، یک‌سری شمع چیده شده بود.

بعد از طی کردن مسیری متشکل از راه‌رو، پاگرد و یک سالن کوچک، به سرسرای اصلی رسیدند. جایی که بیشتر از هر جایی، از جواهرات پوشیده شده بود و بیشتر از هر مکان دیگری با شمع روشن شده بود. در مرکز سرسرا، تختی پوشیده شده از یاقوت قرار داشت و روی آن، زنی نشسته بود. زن حدودا در اواخر دهه سوم زندگی‌اش بود. موهایی مشکی رنگ و بلند داشت. کیمونویی با ترکیب رنگ قرمز و سبز و آبی به تن داشت و روی آستین‌هایش تماما با یاقوت پوشیده شده بود. با چشمان کشیده‌اش لحظاتی به آن چهار نفر چشم دوخت. سپس گفت: «خوش اومدید!» و با صدای آهسته‌تری گفت: «هر چند می‌دانم تبعید شدن درد زیادی دارد!»

اندکی مکث کرد و دوباره با صدای بلند و بدون مقدمه شروع به سخن گفتن کرد: «شما راه کوتاه را برای برگشتن از تبعید انتخاب کردید. در این قصر رازی‌ست. رازی که قصر را تا به حال پا برجا نگاه داشته. هر کس اشتباه بگوید برای همیشه کشته می‌شود و هر کس که خیانت کند برای همیشه خود را فروخته. راز در این قصر است ولی در مقابل دیدگان کسی که طمع کند ظاهر نمی‌شود. هر چیز نشانه‌ای است و هر آن‌کس که بخواهد فرار کند مانعی در مقابل او نخواهد بود. مهلت سه روز است و پس از آن نه راه بازگشتی‌ست نه راهی در جلو.» و دوباره روی صندلی‌اش نشست. سلوین متوجه شد در طی نطق آن سخنرانی ملکه تک به تک به همه‌شان نگاه می‌کند. نگاه‌اش به اگیل افتاد که با حالتی مسخ شده به جواهرات نگاه می‌کرد و در ذهنش قصرها و چیزهایی که می‌توانست با آن جواهرات بخرد را تصور می‌کرد....



به اشتراك گذاري در:

knowclub

facebook

Blogmarks

del.icio.us

Digg

Ma.gnolia

My Web 2.0

Newsvine

Reddit

Segnalo

Simpy

Spurl

Telegram.me



Faviconدانلود کتاب برهان‌های سیمابی 18 Jun 2018, 1:16 am

کتاب برهان‌های سیمابی نوشته‌ی میثم موسوی مجموعه‌ای گردآوری شده از هشت مقاله در حوزه‌ی تاریخ و فلسفه است. این کتاب سعی بر آن دارد تا با دلایلی بسیار مختصر و البتّه مستند، پای در عرصه تفکّر و تأمّل گذاشته و شک و تردید را یگانه مسیر انسان معرفی کند.

در بخشی از کتاب برهان‌های سیمابی می‌خوانیم:

جبر و اختیار همواره یکی از مهم‌ترین و در عین حال یکی از دشوار‌ترین موضوعات مطرح شده در طول تاریخ بوده و هست. عده‌ای مانند عموم شیعیان، قائل به هر دو مقوله‌ی جبر و اختیار با هم شده و به حدیث «لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین» تمسک جسته‌اند. از طرفی برخی دیگر مانند دکتر ابراهیمی دینانی به نقد گروه ماضی پرداخته و معتقد است که انسان، تنها و تنها مختار است و شیعیان نیز مفهوم حدیث را به اشتباه دریافته‌اند؛ چرا که جبر و اختیار تنها در برابر اعمال انسان سنجیده می‌شود و انسان‌ها در انجام یا عدم انجام هر کاری مختار هستند و اگر فردی اشکال کند که انسان در تولد و مرگ، اختیاری از خود ندارد، به او پاسخ می‌دهیم آری چنین است اما این امر سبب نقض اختیار از انسان نمی‌شود که این موارد در حیطه اعمال انسان نیست. لذا تفسیر صحیح حدیث این است که انسان کاملاً مختار است، مگر نسبت به اختیار خود که در آن مجبور است....



به اشتراك گذاري در:

knowclub

facebook

Blogmarks

del.icio.us

Digg

Ma.gnolia

My Web 2.0

Newsvine

Reddit

Segnalo

Simpy

Spurl

Telegram.me



Faviconدانلود کتاب شاید مثل محمد... 18 Jun 2018, 1:16 am

در کتاب شاید مثل محمد... نوشته‌ی قادر نجفی شخصیت فردی به نمایش گذاشته شده که با مشکلات عدیده‌ای روبه‌رو می‌شود و نسبت به مشکلات واکنش‌های منطقی از خودش نشان می‌دهد و در برخی موارد نیز مثل خیلی‌ها احساسی برخورد می‌کند.

در بخشی از کتاب شاید مثل محمد می‌خوانیم:

محمد بعد از رفتن دوستانش با خانواده‌اش تماس می‌گیرد و به آن‌ها می‌گوید که تعدادی آمدند مرخصی و قرار شده بعد از این‌که آن‌ها از مرخصی برگشتن او نیز بیاد مرخصی، خانواده‌ی محمد از شنیدن این خبر خیلی خوشحال شدند و به او گفتند که بی‌صبرانه منتظر آمدنش هستند. محمد لحظه شماری می‌کند تا این ۱۰، ۲۰ روز هرچه زودتر تمام بشود تا او بتواند بر‌گرده ایران؛ روز پانزدهم فرا می‌رسد و تنها ۵ روز دیگر مانده تا محمد برگرده ایران؛ روز شانزدهم، هم فرا می‌رسد و محمد مثل روزهای گذشته به سر کار می‌رود.

با رفتن بچه‌ها به مرخصی کار این‌ها هم بیشتر شده چرا که باید کارهای دوستانشان را نیز انجام بدهند؛ یک روز پر مشغله نیز تمام می‌شود، همه بعد از صرف شام و تماشای تلویزیون به رخت‌خواب می‌روند. محمد توی رخت‌خوابش است ولی خوابش نمی‌برد و همش به فکر این است که این چند روز تمام بشود تا او بتواند به مرخصی برود.

محمد در همین فکر و خیالات است که ناگهان صدای شلیک اسلحه سکوت شب را می‌شکند. چند دقیقه از شلیک شدن اسلحه نمی‌گذرد که تعدادی افراد مسلح در حالی که صورت خود را پوشانیده‌اند وارد کارگاه می‌شوند، نگهبان کارگاه را می‌کشند و تعدادی را به اسارت می‌گیرند، محمد نیز جزء اسراء است....



به اشتراك گذاري در:

knowclub

facebook

Blogmarks

del.icio.us

Digg

Ma.gnolia

My Web 2.0

Newsvine

Reddit

Segnalo

Simpy

Spurl

Telegram.me



Faviconدانلود کتاب زندگی‌نامه فرزاد ناظم 18 Jun 2018, 12:16 am

کتاب زندگی‌نامه فرزاد ناظم اثر علیرضا حسن‌ زاده به معرفی فرزاد ناظم، مدیر فنی سایت یاهو و بیان بخشی از زندگی وی می‌پردازد.

در بخشی از کتاب زندگی‌نامه فرزاد ناظم می‌خوانید:

زندگی و تحصیلات
فرزاد ناظم در سال ۱۳۴۰ در تهران متولد شد. تحصیلات متوسطه را در دبیرستان البرز گذراند و برای ادامه تحصیل به ایالات متحده مهاجرت کرد. در آمریکا او موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد در رشته علوم رایانه از دانشگاه ایالتی پلی تکنیک کالیفرنیا شد.

فعالیت‌های شغلی
مهندس فرزاد ناظم فعالیت‌های شغلی خود را در سال ۱۳۶۴ با کار در SYDIS و Rolm آغاز نمود. به زودی به شرکت اوراکل پیوست و طی ۱۰ سال کار در این شرکت، توانست در نقش‌هایی چون معاون رسانه‌ای و معاون ارشد بخش وب سرور ظاهر شود. همچنین به عنوان یکی از اعضای مدیریت کمیته فروش محصولات فعالیت داشت.

فرزاد سپس در ۱۳۷۵ به یاهو پیوست. به مدت ۱۱ سال مدیر فنی شرکت یاهو بود و به این ترتیب یکی از طولانی‌ترین دوره‌های ابقا در سمت مدیریت در آن شرکت را دارا است. وی در ۱۳۸۶ از مقامش در یاهو کناره‌گیری نمود.



به اشتراك گذاري در:

knowclub

facebook

Blogmarks

del.icio.us

Digg

Ma.gnolia

My Web 2.0

Newsvine

Reddit

Segnalo

Simpy

Spurl

Telegram.me



Faviconدانلود کتاب چنین گفت حافظ 17 Jun 2018, 4:13 am

کتاب چنین گفت حافظ اثر بهمن انصاری پژوهشی در باب زندگی و اندیشه حافظ شیرازی است.

این کتاب از دو بخش مجزا تشکیل شده است:

بخش نخست، پس از شرح زندگینامه و کیفیت زندگی شخصی خواجه حافظ، تاریخ شیراز و تاریخ ایران در قرن هشت و نه هجری را روایت می‌کند.

بخش دوم ابتدا از لحاظ ادبی، اشعار حافظ را مورد بررسی قرار داده و سپس با دیدگاهی فلسفی، به اندیشه و جهان‌بینی حافظ می‌پردازد.
 



به اشتراك گذاري در:

knowclub

facebook

Blogmarks

del.icio.us

Digg

Ma.gnolia

My Web 2.0

Newsvine

Reddit

Segnalo

Simpy

Spurl

Telegram.me



زمان ايجاد صفحه 0.195 ثانيه.